سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ

لنده، سلیمان شهرویی
 

در تاریخ جهان، مردان و زنان بسیاری را می شناسیم که دارای لقب بزرگ یا کبیر هستند. افرادی مانند اسکندر، کنستانتین، شاپور دوم، پطر، کاترین، شاه عباس و بسیاری دیگر که با کنکاش دقیق در زندگی و اعمال شان، این لقب را آنچنان که باید برازنده آنان نخواهیم یافت. 

تعداد قلیلی از شخصیت های تاریخی نیز وجود دارند که چنین القابی را بر دوش می کشند و انسان هایی هستند بزرگ، با نیتی خالص و شفاف و حسن مدیریت و اراده ای قابل تقدیر و شجاعتی مثال زدنی که دوست و دشمن در برابرشان وادار به احترام و تکریم می شود.

کوروش، بنیانگذار حکومت هخامنشیان و پایه گذار امپراتوری پارسیان آریایی از جمله این انسان های بزرگ است که بنا بر شواهد تاریخی و اذعان رقبا و دشمنان و بیگانگان بی تردید برازنده این نام و لقب می باشد. 

کوروش نه تنها برای ایرانیان بلکه برای مردم جهان شخصیت شناخته شده و قابل احترامی است اما متاسفانه در سال های اخیر گروهی از نویسندگان شاید ناخواسته شخصیتی افسانه ای از کوروش ساخته و گفته ها و کرده هایی غیرواقع را به او نسبت داده اند که هیچ پایه و اساسی ندارد.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


اغراق گویی ها و داستانسرایی های این دست نویسندگان را شاید بتوان ناشی از علاقه و میل به برجسته نشان دادن صفات نیک و والای این شخصیت مهم تاریخی دانست اما باید پذیرفت که اینگونه سهل انگاری ها بیشتر منجر به خدشه دار شدن چهره واقعی آن شخصیت تاریخی شده و در نهایت نتیجه ای عکس حاصل خواهد شد.

چاپ و نشر کتاب هایی بدون منبع و ماخذ در قطع های مختلف و تحت عناوینی مانند اندرزها یا سخنان حکیمانه کوروش و درج نوشته ای تحت عنوان وصیت نامه او در انتهای این قبیل کتاب ها در سال های اخیر و دست به دست شدن این نوشته ها در شبکه های اجتماعی بهانه ای شد برای پرداختن به صحت و سقم این نوشته ها و همچنین بررسی سنگ نبشته ها و کتیبه های به جای مانده از کوروش بزرگ و آنچه مورخین و نویسندگان دوره هخامنشی و نزدیک به زمان کوروش درباره وی نوشته اند.

در طول تاریخ ایران، کوروش هخامنشی شاید تنها شخصیتی باشد که بارها و بارها درباره او گفته اند و نوشته اند و زندگی او را از زوایای مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار داده اند.  او مردی بود با کفایت و مدبر، سیاستمداری فهیم و جنگاوری سلحشور که توانست در مدت زمانی کوتاه و با سرعتی اعجاب آور، ضمن فایق آمدن بر ناهنجاری های برآمده از حکومت مادها، پادشاهی های مقتدری همانند لیدیه و بابل را مطیع و امپراتوری قدرتمند و قلمرویی عظیم شامل اقوام و ملل متنوع پایه گذاری کند.

کوروش به واقع پادشاه بزرگی بود اما برای شناخت بیشتر او و باخبر شدن از اینکه آیا صحبت هایی که به او نسبت می دهند واقعی است یا دروغین، باید سراغ چیزهایی برویم که امروز از کوروش باقی مانده. آیا مدرک محکم و قابل اطمینانی که نوشته یا گفته کوروش کبیر باشد و بتوان این سخنان و اندرزها را منسوب به آن کرد امروزه باقی مانده است.

آثار مکتوب منسوب به کوروش

از کوروش امروز این چیزها باقی مانده:

منشور کوروش: 

بدون تردید همه ما با منشور یا استوانه منسوب به کوروش کبیر آشنا هستیم. منشوری که به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته می شود. این منشور در واقع فتح نامه ای است که بعد از تصرف بابل و ظاهرا به پیروی از سنت متداول میان پادشاهان سومری و بابلی به دستور کوروش روی لوحی استوانه ای شکل نوشته و مکتوب شده است.

بسیاری از بخش های این لوح به دلیل شکستگی از میان رفته است ولی از آنچه باقی مانده مشخص است که این لوح از دو قسمت تشکیل شده. بخش اول با توجه به نوع نوشتار و سخن گفتن از کوروش و نبونئید به صورت شخص سوم آشکار است که توسط شخصی غیر از کوروش، شاید کاتب استوانه یا یکی از کاهنان بابلی نوشته شده است. این بخش از خط اول تا خط نوزده استوانه را در بر گرفته است. 
در این قسمت، کاتب مقدمه ای درباره شهر بابل، خدای مردوک، نبونئید، چگونگی فتح بابل، حمایت خدای مردوک از کوروش و سپاهیانش و حمایت مردم و بزرگان بابل، سومر و آکد از وی نوشته است.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


بخش دوم استوانه که از خط بیستم تا آخر را دربر گرفته و طولانی تر از قسمت اول است، از زبان کوروش و توسط کاتب نوشته شده است. در این بخش کوروش بعد از معرفی خود و پدرانش به چگونگی تصرف بابل و بازگرداندن ایزدان اقوام مختلف به جایگاه و مقر اصلی شان و آزاد کردن بردگان و برقراری صلح در سرزمین های تابع خود و بازسازی نیایشگاه و دیوار بابل می پردازد.

به غیر از استوانه اصلی، در سال 2010 دو قطعه کتیبه مسطح گلی در موزه بریتانیا شناسایی شد که قبل از این به اشتباه به عنوان یک متن پزشکی طبقه بندی شده بود. با بررسی و مطالعه دوباره این کتیبه ها مشخص شد که آنها در واقع نسخه های دیگری از منشور کوروش هستند. در این قطعات بخش هایی از منشور اصلی که شکسته شده، وجود دارد.

همچنین در ابتدای قرن بیستم دو قطه استخوان توسط یک پزشک چینی به کاخ - موزه پکن اهدا شد که نوشته هایی به خط میخی روی آنان وجود داشت. پس از بررسی های بسیار مشخص شد که این استخوان ها حاوی سطرهای 18 تا 21 استوانه کوروش و برخی قسمت های ناقص آن هستند.

نکته مهم در منشور کوروش و قطعات پیدا شده بعدی این است که در متن هیچ یک از آنان هیچ پند و اندرزی که بتوان به عنوان منبع و مأخذ سخنان حکیمانه نسبت داده شده به کوروش معرفی کرد وجود ندارد.

کتیبه منسوب به کوروش در پاسارگاد: 

در بخشی از کاخ پاسارگاد که به تالار بار عام یا کاخ پذیرایی معروف است، روی دیوار ایوان شرقی کتیبه ای در چهار سطر به خط میخی پارسی، عیلامی و بابلی به این مضمون وجودآدرد: «اَدَم کوروُش خشایَ ثی یَ هخامَنی شی یَ» من کوروش شاه هخامنشی. به طور حتم این یک خط هم نمی تواند منبع خوبی برای کتاب های مورد نظر ما باشد.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


بنا به نوشته آریان مورخ یونانی در کتاب آناباسیس، کتیبه ای در سر در مقبره کوروش وجود داشته به این مضمون: «ای انسان من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیان نهادم و بر تمام آسیا فرمانروایی کردم. پس به این آرامگاه بر من رشک مبر (این مقبره را از من دریغ مدار)»

چنین کتیبه ای در حال حاضر در پاسارگاد وجود ندارد. با توجه به نوع نگارش و جملات به کار رفته در این متن، بسیاری معتقدند که چنین چیزی در اصل وجود نداشته و این متن بیشتر یک متن یونانی است تا پارسی. باید متذکر شد که آریان خودش مقبره کوروش و این سنگ نبشته را ندیده و تنها گفته های یکی از همراهان اسکندر در زمان داریوش سوم را نقل قول کرده است. 

همچنین باید در نظر داشت که دو مورخ دیگر یونانی یعنی پلوتارک و استرابون که هر دو براساس آنچه مشاهدات همراهان اسکندر از پاسارگاد بوده، اشاره به کتیبه ای در مقابل در ورودی مقبره می کنند اما گفته آنها نه تنها با گفته آریان مغایرت دارد، بلکه با نوشته های دیگر نیز متفاوت است.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


استرابون می نویسد که در کتیبه ورودی مقبره نوشته شده بود: «اینجا آرامگاه من کوروش شاهنشاه است.» از سویی دیگر برخی از محققین بر این عقیده اند که اگر کتیبه ای هم وجود داشته می بایست بعد از مرگ کوروش و حتی شاید در زمان داریوش نوشته شده باشد.

کوروش در تورات:

تصرف بابل و آزاد کردن تمامی بردگان و اسرای جنگی از هر قوم و ملتی توسط کوروش بزرگ واقعه ای است تاریخی و حقیقی. براساس سالنامه های آشوری و اسناد بابلی و متن منشور کوروش، او پس از تصرف بابل فرمان آزادی تمام اسرا و بردگان و از جمله یهودیان و بازگشت آنان به سرزمین خودشان و بازسازی معبد بیت المقدس را صادر کرد.

در تورات (عهد عتیق)، در کتاب «عزرا» و کتاب «شعیاء» از کوروش به عنوان مسیح و نجات دهنده قوم یهود و بردگان یاد شده است. در کتاب عزرا فرمان بازسازی معبد بیت المقدس و بازپس دادن خزاین و ثروت یهودیان که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بود، نقل شده است.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


در کتاب «شعیاء» نیز تنها از همراهی خداوند با کوروش در پیروزی بر بابل و آزادسازی بردگان سخن رفته است. در این دو بخش از تورات که از باستانی ترین منابعی است که نام کوروش در آن آمده، به غیر از فرمان بازسازی معبد بیت المقدس هیچ سخنی از کوروش نقل نشده است.

آثار مورخان یونانی

در میان مورخان یونانی هرودت، گزنفون و کتزیاس سه مورخی هستند که از لحاظ زمانی نزدیکترین فاصله را با زمان زندگی کوروش داشته اند و همچنین دو تن از آنان یعنی گزنفون و کنزیاس از نزدیک با بزرگان هخامنشی در ارتباط بودند. حدس و یقین بر این است که بیشتر حکایات و سخنان نسبت داده شده به کوروش از کتاب این سه تن نقل شده باشد.

هرودت و کوروش

هرودت در هالیکارناس یکی از ساتراپ های هخامنشی و در زمان داریوش اول متولد می شود. با آنکه به زبان پارسیان آشنایی نداشت، اما زندگی در قلمروی هخامنشیان باعث آشنایی او با فرهنگ و تمدن و اعتقادات و باورهای پارسیان شده بود.

با وجود آنکه بسیاری هرودت را پدر تاریخ می دانند اما کم نیستند مورخین و نویسندگانی که تاریخ او را به افسانه سرایی و داستان گویی تشبیه کرده و بسیاری از بخش های تاریخ او را بی پایه و اساس می دانند.

بخش دوم از کتاب اول هرودت اختصاص به تاریخ کوروش دارد. او ادعا می کند که با چند نفر از بزرگان پارسی حشر و نشر داشته و بسیاری از وقایع مربوط به کوروش و پس از آن را از آنان گرفته است.
آنچه مسلم است، پیش از هرودت، تاریخ نگارانی مانند شارون از اهالی لامپساک و هکاته مطالبی درباره مادها و فرمانروایی کوروش نوشته بودند که البته هردوت از این منابع بدون ذکر نام استفاده کرده است. با این وجود اشتباهات فاحشی در تاریخ او به ویژه در مورد زندگی کوروش وجود دارد.

او پارس را یکی از ایالات تابع ماد می داند، در حالی که چنین نبوده و پارس جزیی از پادشاهی مستقل ایران بوده است. او همچنین پدر کوروش را مردی عادی از پارس می داند، در حالی که کمبوجیه پدر کوروش پادشاه و حکمران پارس بوده و کوروش هم پیش از شکست مادها به حکومت پارس رسیده بود.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)
پرچم منسوب به کوروش هخامنشیان


ما در پی نقد تاریخ هردوت نیستیم، آنچه مهم است اینکه این کتاب می تواند یکی از ماخذی باشد که برای برخی سخنان منسوب به کوروش مورد استفاده قرار گرفته است. باید توجه داشت که هردوت در تاریخ خود با کوروش همانند پادشاهان دیگر برخورد کرده است. او را نه پیامبر می داند و نه نجات دهنده. بسیاری از اقدامات او در لیدیه و بابل و دیگر جنگ ها را نتیجه نصیحت اطرافیانش مانند کرزوس و هارپاک می داند. او هیچ اشاره ای به پندها و سخنان حکیمانه کوروش ندارد. ماجرای مرگ کوروش از زبان هردوت بیشتر شبیه افسانه است، هر چند خودش می گوید: «درباره مرگ کوروش افسانه بسیار است، اما من آن را که معتبرتر است، نقل کرده ام.»

او از خوابی سخن می گوید که کوروش قبل از کشته شدنش در جنگ علیه ماساژت ها دیده بود. او در خواب داریوش را می بیند با بال هایی که بر شرق و غرب سایه افکنده است. او داریوش را متهم به توطئه می کند و از پدرش ویشتاسپ که همراه او بوده می خواهد تا به پارس برگشته و داریوش را تحویل او بدهد. کوروش پس از آن به جنگ رفته و در میانه جنگ کشته می شود و ملکه ماساژت ها به خونخواهی پسرش دستور می دهد تا سر کوروش را از تن جدا کرده در تشتی از خون بیندازند. در اینجا هیچ صحبتی از وصیت نامه و چگونگی بازگرداندن جسد کوروش به پارس وجود ندارد.

کوروش پادشاه آرمانی گزنقون

بدون تردید یکی از منابع مهم دیگری که به عنوان ماخذ برای سخنان و رفتار و منش کوروش مورد استفاده قرار گرفته، کتاب «سیروبدی» یا «سیرت کوروش» که به صورت تعلیم و تربیت کوروش یا کوروش نامه هم ترجمه شده است. این کتاب نوشته «گزنقون» مورخ و سردار نظامی یونانی معاصر اردشیر دوم هخامنشی و برادرش کوروش کوچک است.

او از جمله شاگردان وفادار سقراط است. گزنقون از طریق جوانی به نام پروکسن که ظاهرا با کوروش کوچک، برادر اردشیر دوم (معروف به درازدست) نزدیک بود به سفر آسیایی صغیر و ملاقات با کوروش کوچک ترغیب می شود. گزنقون به رغم تمایل استادش و به دلیل شرایط بحرانی شهرهای یونان عازم شرق می شود. 

او با جلب نظر کوروش کوچک فرماندهی نیروهای یونانی تحت امر او را برعهده می گیرد، اما منازعات کوروش و برادرش اردشیر منجر به شکست و مرگ کوروش شده و گزنقون رهبری ده هزار یونانی برای بازگشت به کشورشان را به عهده می گیرد.

گزنقون شرح کامل بازگشت این گروه و رویدادهای سفر و اطلاعات بسیار مهم جغرافیایی را در کتابی موسوم به «بازگشت ده هزار نفری» شرح داده است. گزنقون پس از بازگشت از شرق با مرگ استادش سقراط روبرو شده و علنا علیه مخالفین سقراط و به دفاع از او قیام می کند. در همین زمان است که دو اثر به نام های دفاعیه و خاطرات سقراط و خطابه دفاعیه افلاطون را تالیف می کند.

حضور او در سپاه کوروش کوچک و دفاع او از سقراط منجر به تبعید او از آتن می شود. او در تبعید در سیلونت در نزدیکی کوه اولمپ به مطالعه و تالیف مشغول می شود تا اینکه در سال 354 قبل از میلاد و در سن 90 سالگی در همانجا می میرد.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)


کتاب سیروپدی یا سیرت کوروش در واقع نوشته ای است در مورد تدبیر و سیاست و نحوه اداره امور سپاه و رموز پیروزی و چگونگی تشکیل یک امپراتوری قدرتمند. این کتاب در اصل تاریخ زندگی کوروش کبیر نیست. گزنفون با استفاده از تاریخ هردوت و مطالب نوشته شده توسط کنزیاس و شنیده های خودش، داستانی تاریخی می نویسدکه قهرمانش کوروش بزرگ است.

او در زمانی که هرج و مرج و جنگ های داخلی و نفاق و توطئه سراسر یونان را گرفته، همچون افلاطون که کتاب جمهوری را به منظور تعلیم و تربیت حکمرانان و رسیدن به مدینه فاضله می نویسد، کوروش نامه را به عنوان سرمشق و راهنمایی برای رسیدن به اتحاد و برقراری حکومتی مقتدر در یونان می نویسد.

او می داند که کوروش کبیر با درایت و قدرت فرماندهی توانست ملل و اقوام مختلف را تحت لوای یک حکومت درآورد. او داستان تصرف بابل را می داند و از آزادی اسرای جنگی که کاری غیرمتعارف میان فرمانروایان بوده با خبر است. پس کووروش کبیر الگوی او می شود. در کشورداری و فرماندهی اشتباهات فاحش تاریخی و جغرافیایی به خوبی نشان دهنده این امر است که او داستانی فلسفی بر اساس زندگی کوروش نوشته است. 

مهمترین بخش این کتاب که در تضاد کامل با تاریخ است، واقعه مرگ کوروش است. مرگ کوروش و چگونگی آن با تمامی تحقیقات انجام شده، هنوز به درستی روشن نیست. آیا او در حین جنگ بر اثر اصابت تیر کشته شد؟ آیا به دلیل بیماری جان سپرد؟ آیا ملکه ماساژت ها واقعا سر او را بریده و در تشتی از خون انداخت؟ آیا کوروش آنقدر فرصت داشته تا قبل از مرگ فرزندانش را جمع کرده و وصیت کند؟

می دانیم که تمامی منابع تاریخی کشته شدن کوروش در میدان جنگ و دور از پارس را تایید کرده اند. با این وجود گزنفون معتقد است که او در پارس و در میان اعضای خانواده اش و پس از صحبت با فرزندانش جان می سپارد.

آنچه در کوروش نامه می خوانیم شباهت بسیاری به تراژدی های یونانی دارد. مهربانی و احترام نسبت به زیردستان و سپاهیان، احترام به خانواده، بخشش و ملاطفت نسبت به دشمنان و تلاش برای اتحاد از جمله مسائل مهمی است که در این کتاب بر آنها تاکید شده است؛ اموری که در شهرهای یونانی کمتر به آن توجه می شد.

گزنفون هیچ مدرک و منبعی برای کتابش معرفی نمی کند. مشخص نیست این همه حکایت و داستان و گفتگوهای دوجانبه کوروش با پادشاهان و بزرگان و خانواده اش را چه کسی برای او نقل کرده است. او نزدیک به صد سال با کوروش فاصله زمانی دارد و جز کوروش کوچک با شخص دیگری از خاندان هخامنشی معاشرت نداشته است. باید توجه داشت که کوروش، شهریار آرمانی گزنفون است. به هر حال این کتاب و نوشته های آن منبعی شده است برای آنچه امروز به نام «اندرزهای کوروش کبیر» می شناسیم.

گنزیاس، کوروش را چطور معرفی می کند؟

تاریخ کنزیاس نیز تماما بر پایه تخیل و افسانه است و در واقع هیچ منبع معتبری برای روایات تاریخی و حقیقی به شمار نمی آید. او در زمان اردشیر دوم به عنوان پزشک دربار هخامنشی خدمت می کرد. مدعی بود که برای نوشتن تاریخش از اسناد و دفاتر سلطنتی استفاده کرده است اما ادعاهای او در مورد تایید مورخان و نویسندگان نیست.

استفاده از تاریخ او به عنوان منبع زندگی کوروش نیاز به تامل و دقت بسیار دارد. به غیر از این کتاب باید به محتوای برخی از اندرزنامه های دوره ساسانی نیز اشاره کرد که در نهضت ترجمه و با همت گروهی از نویسندگان و دانشمندان ایرانی از نابودی نجات یافتند. در مجموعه این اندرزنامه ها به نمونه های بسیار مشابهی با سخنان منسوب به کوروش برخورد می کنیم، از جمله رساله هایی مانند «اندرز دانایان به مزدیسنان»، «اندرز خسرو قبادیان»، «اندرز انوشه روان به آذرباد»، «یادگار بزرگمهر» و غیره محتوی آنها بارها توسط نویسندگان و شعرا و مورخان ایرانی مورد استفاده قرار گرفته است.

آیا سخنانی که به کوروش نسبت می دهند راست است؟(ناقص)
کوروش در بازی Civilication


معروف نبودن نویسندگان این رسائل و آشنا نبودن ما با ادبیات باستانی کشورمان و استفاده از محتوای این رسائل بدون ذکر منبع باعث شد تا برخی از این پندها و اندرزها ندانسته به افراد مختلف در طول تاریخ نسبت داده شوند. جالب است بدانیم که برخی از این اندرزها و درس های اخلاقی حتی به برخی از سلاطین اروپایی مانند ناپلئون نیز نسبت داده شده است.

این مسلم است که کوروش در نظر ایرانیان و اروپاییان همیشه مظهر یک فرمانروای دادگر است. او با بهره گیری از هوش و درایت بسیار و قدرت فرماندهی و حکمرانی و با برقراری نظامی براساس تساهل و برابری و احترام توانست پایه های حکومتی مقتدر را پی ریزی کند. کوروش برای بزرگ بودن و بزرگ ماندن بی تردید نیازی به شاخ و برگ و زیاده گویی ندارد. شخصیت های مهم و تاثیرگذار تاریخ را باید همانگونه که بودند شناخت و به یاد آورد و به آنان احترام گذاشت.

چند سخن منسوب به کوروش

اگر در اینترنت جستجو کنید، به انبوهی از سخنان منسوب به کوروش برمی خورید که همه شان بی اعتبارند؛ چند نمونه از این جملات را بخوانید:

* آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند.

* فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.

* باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست.

* من به خاطر ندارم در هیچ جنگی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم.

* همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند.

* حرکت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید.

* کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش به دنبال می آید.

* هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد، به کار خود سامان داده است.

* به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست، به آنچه دستور می دهم عمل کنید.

* وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند نه رفتار و عملکرد شما.

* خداوندا دست هایم خالی است و دلم غرق در آرزوها... یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.


[ دوشنبه 93/11/27 ] [ 12:13 صبح ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]

سه‎گانه سینمایی «هابیت» که تولید آن با سروصدای فراوان در سال 2010 شروع شد، ابتدا قرار بود در دو قسمت و به کارگردانی "گیلرمو دل‌تورو"» ساخته شود، اما این پروژه در ادامه به‌صورت سه قسمتی و با کارگردانی "پیتر جکسون" (کارگردان سه‎گانه ارباب حلقه ها) به انجام رسید.

 

 

"پیتر جکسون" کارگردان سه‎گانه‎های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت»

 

 

اولین قسمت این سه‎گانه سینمایی در دسامبر 2012 با عنوان «هابیت؛ سفر غیرمنتظره» اکران شد.

داستان این فیلم 60 سال پیش از قصه ارباب حلقه‎ها اتفاق می‎افتد و روایتگر زندگی موجودی از نژاد هابیت به‎نام «بیلبو بگینز» (با بازی مارتین فریمن) است.

بیلبو از سوی «گاندالف جادوگر» (با بازی ایان مک کلن) به سفری دعوت می‎شود تا همراه با 12 دورف (کوتوله) و شاهزاده آنان به سمت سرزمین اشغال شده‌شان بروند و آنجا را از چنگال اژدهایی بنام "اسماگ" دربیاورند.

 

 

«اسماگ» نماد ایران اتمی

 

 

ملاحظه) در بخش نخست برای القای مفاهیم روز بدین‌گونه نمادپردازی شده است:

12 دورف سرگردان به‌عنوان نماد 12 شاخه سرگردان قوم یهود (اسرائیل) که از هابیت به‌عنوان نماد آمریکا برای بازگشت به سرزمین پدری خود کمک می‌خواهند. سرزمین پدری آنان تحت اشغال نیروهای تاریکی به‌عنوان نماد مسلمانان قرار دارد.

اژدهای آتش‌افروز اسماگ نیز به‎عنوان قدرتمندترین دشمن و نماد اسلام جهادی به رهبری ایران، کاراکتر منفوری است که می‎تواند در چشم بر هم زدنی شهرهای اطراف قلعه دورف‎ها را به خاکستر تبدیل کند. [شبیه‎سازی توان موشکی جمهوری اسلامی و هراس‌افکنی از بمب هسته‌ای ایران که صهیونیست‌ها مدعی هستند ایران در پی آن است]

 

 

در قسمت دوم این سه گانه که با عنوان «هابیت؛ برهوت اسماگ» در انتهای سال 2013  و در زمان اوج مذاکرات هسته ای ایران و شش کشور دنیا در ژنو اکران شد، به‌خاطر آشنایی اژدها با بوی دورف‎ها، هابیت (نماد آمریکا) به تنهایی وارد قلعه می‌شود و اژدهایی را که سال‌ها در کنج انزوا خفته است بیدار می‌کند و می‌کوشد با لفاظی او را آرام کرده و با سرگرم کردنش به حرف‎های خود، راه تسلط دورف‌ها بر قلعه را بیابد.

 

بی‌نتیجه ماندن مذاکرات به خاطر زیاده‌خواهی و درگیری دورف‌ها (نماد صهیونیست‌ها) با اسماگ (نماد ایران) از مهمترین مفاهیم نمادین این بخش از فیلم بود.

 

 

پوستر تبلیغاتی بخش سوم از سه‌گانه «هابیت»

 

 

حال در 17 دسامبر 2014 و به مناسبت تعطیلات زمستانی سال نو میلادی قرار است سومین قسمت از «هابیت» و در واقع آخرین فیلم از سری فیلم‎های ساخته شده بر اساس رمان های «ج.آر.آر.تالکین» به روی پرده سینماهای آمریکای شمالی برود. فیلمی که بسیار واضح‎تر از قسمت‎های قبل نمادپردازی می‌کند.

 

یکی از مفاهیمی که فیلم به آن پرداخته، گسترش تروریسم و وحشت آفرینی به سرتاسر جهان از سرزمین میانی (Middle-Earth) که از نظر لغوی هم بسیار شبیه به (Middle-East) به معنای خاورمیانه می‌باشد و نیز درگرفتن جنگی بزرگ در این منطقه است.

 

در این میان رهبر اُرک‎ها (دیوها) فردی است بنام «سائورن» که از دنیای مردگان برخاسته و به‎علت نداشتن جسم مادی، ارتش خود را به‌صورت غیبی فرماندهی می‎کند.

این رهبر غیبی، چند فرمانده جانشین هم دارد که یکی از آن‎ها «آزوگ» دیو سفیدی است که یکی از دست‎هایش را در نبرد با دورف‎ها از دست داده است!

 

 

«آزوگ» فرمانده دیو با شمشیر دولبه

 

 

البته در قسمت سوم این فیلم «آزوگ» به‎جای چنگکی که همیشه در دست مجروح خود داشت، یک شمشیر دولبه همراه دارد که شبیه به تصور مسلمانان از شمشیر ذوالفقار است.

این‎گونه سازندگان فیلم به وضوح، نماد فرماندهی دیوها را با یک تصویر شیعی همسان‌سازی می‎کنند. نمادی که به‎خاطر کینه قدیمی، آتش‎بیار جنگ با دورف‎ها (صهیونیست‎ها) است.

 

داستان بخش سوم از بی‎نتیجه ماندن مذاکرات «بیلبوی هابیت» (نماد آمریکا) با «اسماگ اژدها» (نماد ایران اتمی) شروع می‎شود. جایی که به‎خاطر فشارهای مختلف، اسماگ از قلعه انزوای خود خارج شده و دهکده انسان‌ها را به آتش می‌کشد.

البته اسماگ یک نقطه ضعف دارد و آن هم تیری است که «بارد» (با بازی لوک ایوانز) در اختیار دارد که اگر درست شلیک شده و به نقطه مورد نظر در بدن اسماگ اصابت کند، همان یک تیر می‌تواند تمام بدن و قوای آتش افروزی اژدها را از کار بیندازد!

 

 

«بارد» تیراندازی که می‎تواند اژدهای آتشین را زمینگیر کند

 

 

سیر قصه به جنگی عظیم در خطه میانی می‎انجامد. جنگی میان انسان‎ها، الف‎ها (جن‎ها) و دورف‎ها (کوتوله‎ها).

و همه این‎ها به‌خاطر زیاده‌خواهی پادشاهان و حمله کردن به قلعه دورف‌ها به‌خاطر کینه‌های کهنه شروع می‌شود.

اما با حمله ارتش تاریکی از سوی دیگر، چالشی بین گروه‌های ساکن خطه میانی رخ می‌دهد تا آن‌ها تصمیم بگیرند اختلافات داخلی را کنار بگذارند و علیه تاریکی ائتلاف کنند یا اینکه همه توسط ارتش تاریکی کشته شوند.

 

 

ورای این نمادپردازی‎های آشکار و نهان، مسأله اختلاف بین «بیلبو» [نماد مذاکره‎کننده آمریکایی] و شاه دورف‎ها [رهبر صهیونیست‎ها] از نکاتی است که می‎تواند به‎صورت جداگانه و پس از اکران قسمت پایانی این سه‎گانه مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.


[ شنبه 93/9/29 ] [ 10:58 عصر ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]

دوستان عزیز شما میتوانید تصاویر و مطالب خوب خود را به آدرس ایمیلی که در زیر نوشته شده ارسال نمایید تا با نام خودتان در وبلاگ درج شود . از حضور گرمتان متشکریم 

آدرس ایمیل: mmersoo@yahoo.com

در ضمن دوستای خوبم برای مشاهده ی مطالب مختلف با موضوعات متنوع میتونن به سمت راست وبلاگ از قسمت آرشیو مطالب روی موضوع دلخواهشون کلیک کنن و بقیه ی مطالب وبلاگو بخونن

نظر یادتون نره

یا حق...

 


[ سه شنبه 92/11/29 ] [ 12:52 عصر ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]

فرهنگ لر از دیرباز سرشار از رهایی و جدا از قید و بند ، سر بر آستان آزادی ساییده و پرنده تیزبال اندیشه فرزندان این دیار را زیر پر و بال گرفته است .  شعرها و ضرب المثل ها و داستان های مانده در سینه پیران قبیله ی من روایت گر مردان و زنان آزاده ای است که در دامان بکر طبیعت از پستان شبهایی شیرخورده اند که صدای گوزن و برنو در آن با هم گره می خورد . شب هایی که شیهه اسبان و صدای نی چوپان عاشق ، گنجشک های آویزان از شاخه های بلوط را مست می کرد و چشمه ها را سرشار.

رد دستان مادران ما بر گلیم ها و جاجیم ها مانده است وقتی که چارقد می بستند و ببرهای وحشی را شیر می دادند .

تاریخ چون پیری لجوج از آسمان مه گرفته این سرزمین می گذرد با کتابی کهنه وعصایی که جایش بر سینه خاموش زمین باقی است درحالی که نام پدران ما را زیر لب تکرار

می کند.


[ پنج شنبه 90/5/27 ] [ 11:56 صبح ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]

همان طور که از نام ایل ما پیداست ما از نسل جناب سلیمان با نام خانوادگی شهرویی

هستیم ( یعنی روی شاهانه ) سلیمان از خاندان شهرویی  بود ایشان به دلایلی به شهرستان لنده

در استان کهگیلویه و بویراحمد نقل مکان نمودند . بخش زیادی از این ایل در استان خوزستان

و هسته آن در شهرستان لنده در استان کهگیلویه و بویراحمد مستقر می باشند

خصوصیات اخلاقی فرزندان و نوادگان سلیمان در بین مردم لنده منحصر به فرد است ، جرأت و

شجاعت و غیرت و روحیه آزادگی از خصوصیات غالب افراد ایل سلیمان شهرویی است . تیره های

مختلف این ایل عبارتند از ( ریوری ، ملا علی فتح . ملازکی . تهماسعلی .لطف اللهی 

آبرنجی . تاجمیری . کی شفی  ) .

در شهرستان لنده دو کوهستان بسیار زیبا وجود دارد ((کوه سیاه

و کوه سفید )) که از نظر منابع طبیعی بسیار غنی می باشند ، اکثر کوهستان با ارزش سفید که از نظر

زیبایی و بکر بودن بسیار جالب توجه است در اختیار ایل دلاور سلیمان شهرویی است

دامنه ها و ارتفاعات این کوهستان یاد آور خاطرات نبردهای قهرمانانه  و حراست و

پاسداری و جانفشانی جنگجویان این قوم در طول ادوار گذشته می باشد (((  کوهستان

سفید نماد اتحاد بین افراد ایل سلیمان شهرویی است )))   وجود این قوم غیرتمند و

جنگجو در منطقه لنده باعث شده که مرزها و امنیت منطقه طیبی در دورانهای بی قانونی و

هرج و مرج تقویت گردد . در آغاز جنگ تحمیلی تعدادی از جنگجویان این ایل با سلاحهای برنوی

خود به سمت جبهه حرکت کرده و وارد درگیری با اشغالگران شدند و بنا بر شواهد موفق به ساقط

کردن یک فروند جنگنده پیشرفته دشمن با سلاح برنو در یکی از درگیری ها شدند  ، تعدادی از جوانان

این قوم نیز جزء اولین هسته های تشکیل دهنده تیپ مستقل 48 فتح استان کهگیلویه وبویر احمد بودند و

در نبرد تاریخی پد خندق نیز چندین نفر  از رزمندگان این ایل پس از نبردی قهرمانانه همراه دیگر هم استانیها مجروح و

به اسارت ارتش متجاوز دشمن در آمدند . افراد ایل ما در هرکجا که باشند شاخص و قابل تشخیص

هستند زیرا در تصمیم گیری شجاع و سریع و بر سر حرف خود ایستادگی می کنند  ما

دوست دار ایران و همه ایرانیان عزیز هستیم . 


[ چهارشنبه 89/11/27 ] [ 8:42 عصر ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]

 

0693.jpg

 

شهرستان لنده در استان کهگیلویه و بویراحمد قرار دارد. مردمان این منطقه افرادی مهمان نواز، تحصیلکرده و بافرهنگ هستند. این منطقه قدیمی ترین شهر استان کهگیلویه و بویراحمد بوده که به روایتی در سال 1306صاحب بخشدار مرکزی بوده که به بخش ثلاث شهرت داشت و بسیاری از نقاط شهرستان های کهگیلویه و بهمئی فعلی را شامل می شد.

احداث قدیمی ترین مدرسه استان در سال 1314 (مدرسه اردیبهشت)، ثبت قدیمی ترین شناسنامه استان در سال 1309 و به تبع آن قدیمی ترین مرکز ثبت احوال استان و قدیمی ترین هنگ ژاندارمری استان, وجود حسینه ای با قدمت بیش از 200سال نشانه های بارزی از اولین مرکز شهرنشینی استان کهگیلویه و بویراحمد یعنی شهرستان لنده می باشد.

جانفشانی جوانان این مرز و بوم در جبهه های حق علیه باطل باتقدیم نزدیک به 100 شهیدنمود پیدا کرده است

این سرزمین با داشتن دو ناحیه سردسیری و گرمسیری، رودخانه های دائمی و فصلی پرآب مارون، جن، سرچشمه های خنک سرحدات دلی خیارکار، دلی مهره و ...، آثار باستانی مربوط به میرلعلپا، کهناب، آتشگاه، داشتن جاده نسبتاً شوسه برای رفتن به کوه سیاه و سفید، باغهای میوه های سردسیری و گرمسیری پنهان در میان دره ها و.. همه از نعماتی است که خداوند به مردم این شهرستان ارزانی داشته است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1357 خدمات زیادی از طرف نظام جمهوری اسلامی به این شهرستان ارائه گردید که مردم سپاسگزار زحمات دولتمردان هستند ولی با توجه به عدم وجود راههای ارتباطی مناسب در این چند سال لنده نسبت به سایر شهرستان های همجوارش پیشرفت چندانی نداشت(جاده اصلی دهدشت به لنده بیشتر شبیه به جاده روستایی است و با توجه به شاخصه های جاده های بین شهری می توان گفت که از ضعیف ترین راه های استان است). بطوری که شهرستان لنده که شامل بهمئی گرمسیر و سردسیر، چاروسا، سوق، دشمن زیاری، بخشهای صیدون و علا از شهرستان باغملک فعلی، چنگلوا و .... می شد در حال حاضر همه این مناطق را از دست داده ولی در هر صورت ما هر کجا که باشیم به اینکه فرزند سرزمین لنده هستیم افتخار می کنیم

افراد مستقر در این شهرستان از طوایف مختلف ایل طیبی شاخه گرمسیر و بخشی از ایل سلیمان شهرویی  هستند

از نظر روحیات و خصوصیات اخلاقی مردم این شهرستان مانند دیگر مردمان ایل طیبی آرام ، با گذشت و خوش برخورد می باشند .

 

منبع: لنده نیوز-با اندکی ویرایش


[ یکشنبه 89/9/14 ] [ 8:46 عصر ] [ امیرحسین مشهدی زاده ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 22
بازدید دیروز: 33
کل بازدیدها: 130329